الشيخ باقر شريف القرشي ( مترجم : سيد حسين محفوظى اهوازى )

464

حياة الإمام الحسين ( ع ) ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي )

( 1 ) امام از عثمان رنجيد كه اين گونه خاندانش را ديوانه‌وار دوست مىداشت و ميان وى كه نسبت به پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به منزلهء هارون از موسى بود و ميان مروان حكم آن وزغ فرزند وزغ كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله وى را هنوز در صلب پدرش بود ، لعنت كرده ، برابر مىكند . ( 2 ) امام عليه السّلام برخاست و به عثمان گفت : « آيا اين گفته را به من مىگويى ؟ و مرا با مروان برابر مىشمارى ؟ ! من ، به خدا قسم ! از تو برترم و پدرم از پدر تو برتر و مادرم از مادر تو برتر است و اين تيرهاى من است كه آنها را كشيده‌ام . . . » . عثمان ، خاموش شد و نتوانست پاسخى بدهد و امام اندوهگين و دردمند با غمها و دردهايش ، از آن محل دور شد . ( 3 ) 3 - عبد اللّه بن مسعود عثمان ، « عبد اللّه بن مسعود » ، صحابى بزرگ را به شدت سركوب نمود و در آزار و ستم نسبت به وى بسيار كوشيد و علت آن همان بود كه در بحث از امارت وليد بن عقبه در كوفه به آن اشاره نموديم ، زيرا عبد اللّه ، هنگامى كه وليد از بيت المال قرض گرفت و آن را ادا نكرد ، بر او اعتراض نمود و وليد اين موضوع را براى عثمان گزارش نمود و عثمان در اين مورد از عبد اللّه بن مسعود انتقاد كرد و وى از منصب خود استعفا نمود و به سوى مدينه حركت كرد و هنگامى كه به آنجا رسيد ، عثمان بالاى منبر مشغول خطبه بود ، وقتى او را ديد ، خطاب به مسلمين گفت : « جانوركى زشت بر شما وارد شده كه بر غذاى هر كسى راه رود ، دچار قى و اسهال مىگردد » ! ( 4 ) ابن مسعود به وى پاسخ داد و گفت : « من آن نيستم ، ولى من يار رسول